چشیمانم
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی
ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی
سخن ها خفته در چشمم ،نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی
سیه مژگان من! موی سپیدم را نگاهی کن
سپید اندام من! روز سیاهم را نمی بینی
پریشانم، دل حسرت نصیبم را نمی جویی
پشیمانم، نگاه عذر خواهم را نمی بینی
گناهم چیست جز عشق تو، روی از من چه میپوشی؟
مگر ای ماه! چشم بی گناهم را نمی بینی؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۱/۱۳ ساعت توسط م ح م د
|
در ساحل قلبها تنها این جای پای مهربانان است که می ماند ،وگرنه موج روزگار هر رد پایی را پاک میکند .